در این شب سرد زمستانی دلی پر زه غصه دارم. نمیدانم از کجا باید شروع کنم،
آیا مجالی خواهم یافت تا دل نگرانیهای خود را ابراز کنم یا نه؟
روزگار غریبیست نازنین ، تمامی دوستانمان و تمامی اهل اندیشه در بند رژیمه سفاک گرفتارند.
نمی دانم آیا مجالی خواهم یافت تا قصه غصههای خویش باز گویم یا نه ! بسیار تنهایم.
طاقت بیار رفیق. دل قوی دار سحر نزدیک است.
هر چه به ۲۲ بهمن نزدیکتر میشویم دل نگرانیهای من بیشترو بیشتر میشوند.
خدایا امشب میخواهم با تو سخن بگویم. میخواهم قصه غصههایم را فقط به تو بگویم ،
بار الها چه سرنوشتی در انتظارمان خواهد بود؟!
خداوندا آیا نمیبینی که جوانان برومند وطنمان را دانه دانه ، تک به تک به بند میکشند و حکم
محاربه برایشان صادر میکنند. خدایا تو که میدانی که آنها کیانند.
خدایا چرا ساکت نشسته ای!!؟
خداوندا روی سخنم با توست. تا چه زمانی باید پر پر شدن عزیزانمان را ببینیم و دم نزنیم.
بار الها ! آیا این آزمایش ایست که تو برایمان مقدر فرمودهای ؟
خدایا آیا این همه شهید دادن در راه آزادی کافی نیست، خدایا تا کی باید خون شهیدان مان زینت بخش خیابانهایمان باشد
پروردگارا به درازا مکشان که دلهای بسیاری نگران و چشمهای بسیاری خونبار است.
خدایا آیا ضجههای مادران مان را نمیشنوی؟
خدایا آیا نالههای شبانه پدران مان را گوش نمی دهی؟
آیا اشک چشمان خواهران و برادران مان را نمی بینی؟
دیگر تحمل این همه جور و ستم در حق عزیزانمان را نداریم.
خدایا برهان.
به امید پیروزی و آزادی ایران سبز همیشه جاوید.
پژواک سبز
جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۸
۲:۱۴ بامداد


No comments:
Post a Comment